عشق ناکام
-
تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 8:57
کتاب شاعرانهی عشق منتشر شد
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:33
کتاب شاعرانهی عشق منتشر شدنویسنده : مصطفی ارشدکتاب پرفروش آذرماه 98جهت سفارش با شماره 09154386522 تماس بگیرید
مـــعجزه حـــبیب
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:47
مرد تنهای شب ، غم با تو نبودن را با مادر تقسیم کردقصه روز سیاه را ، با خرس کوکی شب بِسَر کرددلا برخیز که شام غریبانِ شبِ جدایی ، رسیدخواب سرخ بوسهِ ، فصل عشقِ پریا رسیدیاران من کجایند ، نگاهم به شبهای
" قلمرو تو ۱ "
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:47
تمام قلمرو ات را گشتم بدنبال ردپای توچیزی نیافتم ، جز گلهای شبنم باغ تومردم شهر ، بسیج شدن برای یافتنتبدنبالَت بین پرچین ها ، من در یاد تومن در هوس عطر گلهای بهاری تن توتمام قلمرو ات را گشتم به هوای ت
شوخی با ضرب المثلها (1)
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:47
آشپز که دوتا شد، غذا یا شور میشود یا بینمک : آشپز که دوتا شد، حقوقاشون نصف شد و دعواشون شد.آش نخورده و دهن سوخته : آش نخورده و شکم خالی. بشنو و باور مكن : بشنو و کار خودتو بکن. ما پوستين را ول كردي
رویای پرواز
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:47
از تُنگ بلور ماهیتا رقصِ پروانه آبیقسم به قُمری های خاکیبا یک بغل رازقیتُو آسمون آبیشاپرکها میرقصندبه امیدِ آزادیاز قوی های عاشقتو برکه خیالیهوای پرواز دارندتو آسمون ارغوانییه کلبه کوچک چوبیمیون درختا
" قلمرو تو ۲ "
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:47
فیروزهِ رنگ چشمان توموسیقی دلنوازیستکه جاریستدر شاهراه قلبمگلبرگِ سرخ لبانتنوازشگرِ مهربانیستبروی سرزمین خشکیده تنمدستانت شانه ایآرامبخش است کهبروی گندمزار موهایمجولان میزنددر آغوش سحرِ آمیز توتمام آر
رُز
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:47
در این دقایق پر اضطرابِ زندگیعطرِ گلِ رز بر امواج دریا وزیدکاش فصل دلتنگی نبودکاش فصلی بود فصل وصال عاشقیکاش شهری بودشهری پر از گلهای بهاریچشمهایم را میبندم به آرزویدیدن گلهای رز میان باغ زندگیممیان
کجا هستی ؟؟
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:47
چگونه است آنجا که تو هستی ؟چقدر تنهایی؟آیا هنوز سرخی شفقدر آسمان پدیدار میشود؟و پرنده ها بر فراز جنگل سبز آواز میخوانند ؟آیا نامه ای کهنتونستم برایت بفرستمبه دستت رسید ؟آیا میتوانم ...برایت آنچه که جر
چه کار؟!
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:08
آدمی دیوانه چون من، یار می خواهد چه کار؟!این سر بی عقلِ من دستار می خواهد چه کار؟!شعر خود را از تمام شهر پنهان کرده امیوسف بی مشتری بازار میخواهد چه کار؟!نقشه هایم یک به یک از دیگری ناکام تر!این شکست
کافی است
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:08
دلم گرفته از این روزها، دلم تنگ استمیان ما و رسیدن، هزار فرسنگ استمرا گشایش چندین دریچه کافی نیستهزارعرصه برای پریدنم تنگ استاسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بودفرو پریدن و درخاک بودنم، ننگ استچگونه سر کند
شکست
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:08
گفت عاشق میشوم,رفت وحقایق را شکستمست مستم بوداماباز,جامم راشکستلحظه ای برتارمویش شاعری کردم ولیبرف وبوران ازغضب باریدوزلفش راشکستگفت یوسف میشوم,اینبارعاشق میشومتاکه آن درهابرویم بازشددرراشکسترفت ورفتم
قصه بی حوصلگی
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:08
باز هم قصه ی، من قصه ی کم حوصله هاستدردل می کنم این بار که وقت گله هاست جاده ها نیز مرا از نفس انداخته اندپای من خسته ی پیمودن این فاصله هاست این طرف تاول پاهای زمین گیر من استآن طرف خط غبار گذر قافله هاست خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر استگریه هم پاسخ تلخی به همین مسئله هاست تا فراموش شدن مانده ...
پریشانم
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:08
هرچه با تنهایی من آشنا تر می شویدیرتر سر میزنی و بی وفا تر می شویهرچه از این روزهای آشنایی بگذردمن پریشان تر، تو هم بی اعتنا تر می شویمن که خُرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهارسبزتر می بالی و بالا بلا
خانه به خانه
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:08
خانه به خانه، دَر بــه دَر، دَر پـی تـو دویده امشانه به شانه، سَر به سَـر،بارِ تو را کشیده امحیــله به حیله، فَن به فَن، داغ نهاده ای به دلسـینه به سـینه، دل به دل، مهر تو بَر گُزیده امنقـطه بـه نقطه،
بیا
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:08
نیستی وسوسه ی بودنت اینجاست، بیایک نفر بی تو به جان آمده، تنهاست، بیایک نفر در من و از من به تو وابسته ترستمحض اویی که مرا بی تو نمی خواست بیااز غروبی که تو از یاد خیابان رفتیشهرِ نفرین شده زندانی سرم
فرق تو با من
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:08
تو فرق داری با همه...با من ولی نهدست از جنون من بکش دامن ولی نهحتی اگر چون دوست میخواهی نباشیباشد...فقط تو باش...نه... دشمن ولی نه!سادهست از آینده با تو دل بریدناز خاطراتت -آه- دل کندن ولی نهمیبوسم
پای تو
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:08
دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از من و احساس مندل شکستن هم ،گناهش پای توآمدی آتش زدی بر جان مندرد بی درمان گرفتن هم،دوایش پای تومن اسیرم در میان آن دو چشمقفل زندان را شکستن هم
نمیزند
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:08
ذهنی که مرز پر زدنش مو نمیزندپر در هوای آبی بی سو نمیزندابری مباد! نادره الماس چشم یارمردهست آن ستاره که سوسو نمیزندآن تشنهام، که در طلب چشمه های بکرمی میرد و به آب نما، رو نمیزندنازم به دست عشق
یـــادته
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 13:57
یادته یه روز پرسیدی چرا ساعت ها به این کشتی زل میزنم؟میخوای قصه امون رو بدونی؟آره درسته .... قصه من و کشتی ...آخه هر دوش شبیه به همهمن و اون هم دردیم ....مثل من که راهمو تو این دنیای بی در و پیکر گم